من تو را دوست دارم         اما     تو من را دوست نداری  
تو او را دوست داری     اما    او تو را دوست ندارد

او من را دوست دارد      اما    من او را دوست ندارم

 و در حقیقت همه ما در تنهائی مطلق به سر میبریم 


فکر میکنیم در جهان :

هیچکس

هیچکس

ما را دوست ندارد


معادل  آن

  آنچه ميخواهيم نيستيم، آنچه هستيم نميخواهيم، آنچه دوست داريم نداريم،آنچه داريم دوست نداريم،اما عجيب است كه هنوززنده ايم واميدوار به اينكه روزى،جايى،دركنار كسى، بالاخره خوشبخت خواهيم شد!‏

حالا به نظر شما این معادله رو چطور حل کنیم ؟

به نظرمن بهتره همه نیروهامون رو بسیج کنیم تا اون چه رو که دوست داریم بدست بیاریم ...