چیکن استراگانف

ادامه نوشته

پوست زیبا با ویتامین A

ده تا ماده غذائی  وجود دارن  که باعث میشن پوستتون چروک نشه ، چرا؟ چون حاوی ویتامین آ یا پیش ساز ویتامین آ یعنی بتا کاروتن هستن که ویتامین زیبائی پوسته  ، این ویتامین چون محلول درچربیه  خوردن زیادی اون برای بدن سمیه بنابراین دور قرص ویتامین آ رو خط بکشید و درعوضش سراغ این ده ماده غذائی برید


۱) هویج رنده شده به سس ماکارونی اضافه کنین. در مزه غذا تاثیر چندانی نداره اما كاروتن آن پوست شما را تغذیه می كنه.

۲) برگ تازه اسفناج را به سبزیجات سالاد خود تون اضافه کنین . اسفناج نسبت به سایر سبزیجات گروه خود كاروتن بیشتری داره.

۳) روزانه یك نوشیدنی لبنی با طعم میوه بنوشید. ماست وانیلی و میوه تازه. زردآلو، هلو، انبه یا انبه هندی را به اون  باضافه کنین تا میزان كاروتن غذای شما افزایش چشمگیر داشته باشد.

۴) برش های كوچكی از هندوانه را همراه با نعناع به نوشیدنی اضافه کنین  تاثیر بسیار مطلوبی بر پوست شما داره.

۵) همیشه برگ كلم تازه داشته باشین و به صورت خام قبل ازغذا مصرفش کنین.

۶) بشام سالاد میوه بخورین. كمپوت هلو و زردآلو یا هلو و زردآلو تازه را در دسترس نداشته باشین تا به سالاد میوه شبانه خودتون اضافه کنین.

۷) میوه های گرمسیری رو انتخاب كنین. اگر از میوه های عادی خسته شدین به میوه های مناطق حاره مانند انبه یا انبه هندی روی بیارین.

۸) گل كلم یا اسفناج تازه را به ماكارونی یا سالاد گوجه فرنگی باضافه کنین و ازطعمش لذت ببرین . بعد ببینید چه پوست شادابی خواهین داشت
۹) انبه هندی را در سس تند جانشین گوجه فرنگی بکنین. نه تنها گیرنده های چشایی شما به وجد میان  كه میزان زیادی كاروتن نیز به سبد غذایی شما افزوده میشه.
۱۰) آب میوه های غنی از كاروتن رو بنوشید. آب پرتقال و آب سیب خیلی خوبن اما آب میوه های دیگه رو هم امتحان کنین

عذرخواهی

دوستان عزیزم سلام

ازاینکه بی خبر رفتم عذر میخوام مدتی اصلا توان و فرصت به روز کردن وبلاگ رو نداشتم ازهمراهی همه شما از ایمیل ها و پیامهای محبت آمیزتون ممنونم به زودی  نظرات رو تائید میکنم و جواب ایمیلها و پیامهای خصوصی رو هم براتون مینویسم .

امیدوارم همگی شاد باشید

معرفی کتاب  : باران خلاف نیست

این کتاب مجموعه ای است از تمثیلات بسیار زیبایی که آقای دولابی در جلسات سخنرانی خود ایراد نموده و آقای کورش علیانی جمع آوری کرده است.

بخوانید یکی ازتمثیلات این کتاب رو :

**********************


زن مزرعه مرد است. آدمی که مرزعه اش را بکارد و بهش برسد، آخر کار هم محصول خوب بر می دارد. در هر مزرعه ای هم، هر چیزی نمی شود کاشت. هر چیزی هر جایی عمل نمی آید. باید آب و خاک را بشناسی. از یکی پرسیدم: این زن ها که مزرعه هستند، چی باید کاشت در این مزرعه ها؟

گفت: نسل

گفتم: ضرر می کنی. آفتش زیاد است و محصولش کم. نه که بگویم نسل را از بیخ و بن بگذر ازش. می گویم آنکه باید بکاری تا آخرش برنده باشی نسل نیست.

گفت: چی بکارم؟

گفتم: حالا من یادت می دهم. برو محبت بکار. در این خاک که من می شناسم فقط تخم محبت می گیرد. یک دانه بکار صد دانه درو کن. نه؟

گفت: پس بیچاره زنم که نمی تواند بکارد و درو کند.

گفتم: چرا نمی تواند؟

گفت: مزرعه ندارد که بکارد.

گفتم: دارد. تو عقلت مثل من است نمی رسد. اما او خودش عقلش می رسد. وقتی به تو می گوید خسته نباشی و تو پر در می آوری دارد می کارد. تو هم مزرعه اویی.

گفت: پس چرا خدا من را گفت و او را نگفت؟

گفتم: خدا مثل من و تو نیست. احترام می گذارد به کسی که می فهمد. دید عقل من و تو نمی رسد به من و تو گفت. دید زن ها عقلشان می رسد نگفت. خدا خودش هم من و تو را ساخته و هم زن را. خودش می داند که کی چی را خوب می فهمد.

**********************

این کتاب ۱۲۸ صفحه و ازانتشارات " مستند " است

ازاین داستان خودتان نتیجه گیری کنید !

حیوانات جنگل یکی از روزها دور هم جمع شدند تا مدرسه‌ای درست کنند

خرگوش، پرنده، سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادند

خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامه درسی باشد.

پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود

ماهی هم به آموزش شنا معتقد بود

و سنجاب اصرار داشت که بالا رفتن از درخت نیز باید در زمره آموزش‌های مدرسه قرار بگیرد

شورای مدرسه با رعایت همه پیشنهادات دفترچه راهنمای تحصیلی مدرسه را تهیه نمود

و بعد قرار شد که همه حیوانات درس‌ها را یاد بگیرند

خرگوش در دویدن نمره بیست گرفت، اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود مرتب از پشت به زمین می‌خورد

دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوط‌ها مغزش آسیب دید و قدرت دویدن را هم از دست داد حالا به جای نمره

 بیست، نمره ده می‌گرفت ! و در بالا رفتن از درخت هم نمره اش از حد صفر بالاتر نمی‌رفت

 پرنده در پرواز عالی بود اما نوبت به دویدن روی زمین که می‌رسید نمره خوبی نمی‌گرفت مرتب صفر می‌گرفت.

صعود عمودی از تنه و شاخه و برگ درختها هم برایش سخت بود

جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن و عقب افتاده بود که می‌توانست درس‌های مدرسه را تا حدودی انجام

دهد و با نمره ضعیف بالا رود

اما مسئولان مدرسه از این خوشحال بودند که همه دانش آموزان همه دروس را می‌خوانند!!!!!!!!!! 

قدری تامل کنیم ...

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند   

دسته بندی انسانها

دکتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي کرده است

دسته اول
آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن‌هاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

دسته دوم
آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند
مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار. هرگز به چشم نمي‌آيند. مرده و زنده‌شان يکي است.

دسته سوم
آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند
آدم‌هاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي‌گذارند. کساني که همواره به خاطر ما مي‌مانند . دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم .

دسته چهارم
آناني که وقتي هستند نيستند ، وقتي که نيستند هستند
شگفت‌انگيزترين آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي‌فهميم که آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

خدایا خیلی دوست دارم

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.



گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.



گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.



گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.



گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.



گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.



گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.


ادامه نوشته

چهارفصل زندگی را دریابیم ...

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

 پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم درپاییز به کنار درخت رفتند.

 سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

  پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

  پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

  مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

  اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

  مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

 زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین

  در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسن