گلمدین...

 


آخار سو لار دایان دی
قلبیم حسرت له یاندی
رایین نه دن دولاندی
ایلک گوروشه گلمه دین

گلمه دین گلمه دین گلمه دین یار گلمه دین

کونلوم دا خوش اوموت دون
آتش ایدیم سویوتدون
اوز وعده نی اونوتدون یار
ایلک گوروشه گلمه دین

گون باتدی قاش قاراندی
قلبیم حسرت له یاندی
گوزوم یول لار دا قالدی یا
ایلک گوروشه گلمه دین

ترجمه درادامه مطلب

ادامه نوشته

آموزش زیان ترکی -7

اعتراف می کنم که وقتی تصمیم گرفتم تو این وبلاگ آموزش زیان داشته باشم فکرنمی کردم این قدر طرفدار پیدا کنه ، ازهمه دوستانی که تو این مدت پیگیر ادامه این بخش بودند و من به دلیل مشغله کاری نمیتونستم این بخش رو ادامه بدم معذرت میخوام امیدوارم من بعد آموزشهای مداومی درمورد زبان داشته باشم.

بعد از یه وقفه تقریبا" دوساله ! در مورد آموزش زبان ترکی ، ازامروز میخوام به صورت پایه ای تر و اصولی تر آموزشها رو ازسر بگیرم ، هدف من این بود که این زبان رو به صورت کاربردی یاد بدم اما بابررسیهای که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که درکنار آموزش کاربردی باید آموزشهای پایه ای هم داشته باشیم.

سس بؤ لومو ( تقسیم بندی صداها )

درزبان ترکی مانند همه زبانهای دنیا دو دسته کلی حروفات وجود دارند:

الف: حروف بی صدا ( سس سیزلر )

برای تلفظ حروف بی صدا جریان هوا هنگام عبور از زبان با مانع برخورد می کند ، این حروفات در زبان ترکی ۲۳ تا هستند:

ب پ ت ج چ خ د ر ز ژس ش غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

هریک ازحروف بی صدا خود شامل دو بخش هستند : کار ( ناشنوا) و جینگیلتی لی (طنین دار)

به هنگام تلفظ حروف" کار"صدا لرزش نداشته و بی طنین است اما برعکس درحروفات " جینگیلتی لی " صدا طنین دارد.

اکثر حروفات " کار" نقطه مقابلی بین حرفات " جینگیلتی لی " دارند :

کار سس سیزلر: پ ف خ ت ش س ک چ ---------- ه

جینگیلتی لی سس سیزلر : ب و غ د ژ ز گ ج ---------- ق ی ل م ن ر

ب : حروف صدادار (سسلیلر )

هنگام تلفظ حروف صدادار جریان هوا به راحتی اززبان خارج می شود ، زبان ترکی دارای ۹ حرف صدادار است ، این حروفات شامل :

۱ آ مانند کلمه " آنا "

۲ ا- ه مانند کلمه " ال " - " عمه " این حرف صدای فتحه میدهد که بسته به محل قرار گیری حرف ، شکل نوشتاری آن فرق می کند.

۳ اێ ( روی حرف " ی " علامت سکون قرار می گیرد ) مانند کلمه " اێشق " این حرف صدای " ای " را درفارسی دارد مثل ایران

۴ اێ ( روی حرف "ی" علامت ۷ کوچک قرار میگیره ) مانند کلمه " اێکی " این حرف صدای " ای" کشیده را دارد

۵ اﺉ مانند کلمه " اﺌو " این حرف صدای کسره میدهد

۶ اۆ ( روی "و" علامت سکون قرار می گیرد ) مانند کلمه " اۆغلان " این حرف صدای ضمه میدهد

۷ اﺅ ( روی "و" علامت همزه قرار می گیرد) مانند کلمه " اﺅردک " این حرف آوائی خاص دارد که مختص ترکی است ، تلفظ آن دقیقا مانند تلفظ E در فرانسه است

۸ اﯘ مانند کلمه " اﯘزون " این کلمه صدای " او " می دهد مانند اومدم

۹ اﯚ مانند کلمه " اﯚزوم " این حرف صدای " او" کشیده می دهد.

هریک از حروفات ردیف ۳ تا ردیف ۹ اگر دروسط جمله قرار گیرند "ا" آنها حذف می شود

هریک ازحروف بی صدا خود شامل دو بخش هستند : قالین ( بم ) و اینجه ( زیر )

درحروف " قالین سسلیلر " به هنگام تلفظ زبان به بالا و حنجره حرکت میکنه ، این حروف شامل ۴ حرف آ – ۆ - ێ -ﯘ ( ردیفهای ۱-۳-۶-۸)

در حروف " اینجه سسلیلر " به هنگام تلفظ قسمت جلوئی زبان درسمت کام میمونه این حروف شامل ۵ حرف- ێ -ﯚ -ﺅ - ﺊ - ا ( ردیفهای ۲-۴-۵-۷-۹)

برای مطالعه  مطالب پیشین کلیک کنید

آموزش زبان ترکی- 1

آموزش زبان ترکی -2

آموزش زبان ترکی -3

آموزش زبان ترکی -4

آموزش زبان ترکی -5

آموزش زبان ترکی - 6

عید غدیر

دوستان عزیز و همراهان همیشگی ام  عید غدیر بر همه شما مبارک

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا  *  که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین * به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند * چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


 برای مشاهده اعمال عید غدیر به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

رهی معیری

۲۴ آبان سالگرد وفات شاعریه که من شعرهاش رو بسیار دوست دارم ، بله ! رهی معیری ، شاعری که دیوانش زینت بخش کتابخونه منه و شعرهاش آرامش بخش لحظاتی از زندگیم.

روي دلها همه از روز ازل سوي تو بود

هر دلي پاره شد از خنجر ابروي تو بود

صبحدم بوي گلاب آمدو از هوشم برد

گذر باد مگر از سر گيسوي تو بود

گر چه در باغ بسي سرو خرامان ديدم

باز در دل هوس قامت دلجوي تو بود

تير شوق همه خوبان بدل خسته رسيد

كارگر تر ز همه غمزه ي جادوي تو بود

در تن مرده مسيحا نفسي جان ميداد

مگر آميخته با هر نفسش بوي تو بود

 

روحش شاد

ادامه نوشته

زنگ تفریح : خال بحث انگیز!

  حافظ


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


صائب تبریزی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


شهریار


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


فاطمه دریایی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

 

راهکارهای مواجهه با مشکلات - 4

به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسيده شد شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند.

سوال کننده گفت: : آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد... شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟!

 

خیلی ازما درمواجهه با مشکلات اینگونه عمل میکنیم توجه کنید که :

 

راه حل همیشه جلوی چشم ما نیست باید بگردیم و پیداش کنیم

همه گزینه های پیشنهادی و همه راههائی که به ذهن ما میرسند لزوما" همه راهها نیستند!

 در حل مشکلات و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي. گاهی افراد وموقعیتها ذهن ما رو منحرف میکنن مواظب باشید!

 

بخوانید :

راهکارهای مواجهه با مشکلات - 1

راهکارهای مواجهه با مشکلات -2

راهکارهای مواجهه با مشکلات-3

 

 

دچار یعنی عاشق...

ماهي كوچك دچار آبي بيكران بود.آرزويش همه اين بود كه روزي به دريا برسد.و هزار و يك گره آن را باز كند و چه سخت است وقتي كه ماهي كوچك عاشق شود.عاشق درياي بزرگ.ماهي هميشه و همه جا دنبال دريا ميگشت، اما پيدايش نميكرد.هر روز و هر شب ميرفت، اما به دريا نميرسيد. كجا بود اين درياي مرموز گمشده پنهان كه هر چه پيشتر ميگشت، کمتر ميشد و هر چه كه ميرفت، دورتر.

ماهي مدام ميگريست، از دوري و از دلتنگي. و در اشك و دلتنگي اش غوطه ميخورد. هميشه با خود ميگفت: اينجا سرزمين اشكهاست. اشك عاشقاني كه پيش از من گريسته اند، چون هيچ وقت دريا را نديدند؛ و فكر ميكرد شايد جايي دور از اين قطره هاي شور حزن انگيز دريا منتظر است.
ماهي يك عمر گريست و در اشكهاي خود غرق شد و مُرد، اما هيچ وقت نفهميد كه دريا همان بود كه عمري در آن غوطه ميخورد.
قصه كه به اينجا رسيد، آدم گفت: ماهي در آب بود و نميدانست، شايد آدمي هم با خداست و نميداند.و شايد آن دوري كه عمري از آن دم زديم، تنها يك اشتباه باشد.
آن وقت لبخند زد. خوشبختي از راه رسيد و بهشت همان دم برپا شد.

 

عرفان نظرآهاری

روان سهراب شاد که گفت :
 

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد.

عید قربان

و این ندا تو را به خود می خواند تا خلیل وار برخیزی
و ازمیان شعله های سوزنده درون
سرببری نفس را
تا درهجوم ناشکیبی ها
طعم خوش بندگی را بچشی


عید قربان برهمه شما مبارک

ای قوم به حج رفته


ای قوم به حج رفته



دیدن همیشه خوب است

خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد

خواه دیدن این زیبایی ها

شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد



شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد


ادامه مطلب رو حتما بخونید
ادامه نوشته

آهنگ اشتیاق

بگذار سر به سينه ی من تا كه بشنوی

آهنگ اشتياق دلی درد مند را

شايد كه بيش از اين نپسندی به كار عشق

آزار اين رميده ی سر در كمند را

بگذار سر به سينه ی من تا بگويمت

اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمريست در هوای تو از آشيان جداست

دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام

خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

شايد كه جاودانه بمانی كنار من

ای نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون كبوتری كه پرم در هوای تو

يك شب ستاره های تو را دانه چين كنم

با اشك شرم خويش بريزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بيمار خنده های توام ، بيشتر بخند

خورشيد آرزوی منی ، گرم تر بتاب

فریدون مشیری

فردا عرفه است.....

فردا عرفه است ...

روزی که باید پر گشود...

تا بیکران پرواز کرد....

عشق سرای امن را.....

درلحظه ها آواز کرد...

اینجا دلم غم بر زده ...

جائی دگر خواهم روم....

  روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناكترين اوقات خواهد بود و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداى سائلى را كه از مردم سؤ ال مى نمود فرمود به او واى بر تو آيا از غير خدا سؤ ال مى كنى در اين روز و حال آنكه اميد مى رود در اين روز براى بچّه هاى در شكم آنكه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند

اگه مایل هستید بیشتر درمورد عرفه واعمالش بدونید به ادامه مطلب برید دراین روز این بنده سرا پا تقصیر رو هم از دعای خیرتون بی بهره نکنید

ادامه نوشته

افسردگی - 1

افسردگی و اضطراب بیماریهای رایج عصر حاضر شدن، هرفردی به درجاتی ازاین بیماریها رنج میبره ، سلسله مباحثی دراین خصوص خواهم نوشت که امیدوارم براتون مفید باشند.

یک انسان  افسره میشه چون :

به اهدافش نمیرسه
عزیزانش رو ازدست میده
سرخورده میشه
غدد بدنش خوب کارنمیکنن
همسرش درکش نمیکنه
از همسرش جدا میشه
زندگیش یکنواخت میشه و....
 
 

   فعلا نمیخوام بحث تخصصی درمورد بیماری افسرگی ، علل و عوامل و درمانهای اون  داشته باشم  ، بحث ما فعلا احساس افسردگی هست که مردم رو مبتللا کرده...

همه ما به هزار و یک دلیل احساس غمگینی ( بهتره افسردگی نگیم! چون این کلمه یه بیماریه که علائم خاص خودش رو داره هراحساس غمی افسردگی نیست!) میکنیم ، بعضی ازاونها طبیعیه مثلا احساس غم و افسردگی در برابر فوت عزیزی کاملا طبیعیه البته به شرطی که زیاد طول نکشه.

هراحساس غمگینی لزوما افسردگی نیست ! با برچسب زدن افسردگی به تمام احساس های غمگین فقط بار روانی خودتون رو زیاد میکنید ! این اشتباهیه که خیلی ها مرتکب میشن  .

بیماری افسردگی نشانه های بالینی خاص خودش رو داره اگه خیلی دیگه بخواهیم پیشروی کینم با احتیاط میتونیم بگیم کسی خلق افسرده داره نه بیماری افسردگی! اون هم اگه خیلی طول بکشه


اما چرا ما افسرده خو میشیم ؟ به این توضیح توجه کنید:


دربیماریهای فیزیکی یک علت ، یک معلول رو بوجود میاره مثلا باسیل سل موجب بیماری سل میشه محاله باسیل سل موجب آسم بشه! یا حساسیت پرده های مغزی موجب سل

اما

دربیماریهای روانی n علت موجب بیماری واحدی میشن و به طبع اون درمانهای متفاوتی هم وجودداره

و چون بحث ما فعلا افسردیگه ، به تدریج درمورد عوامل اون صحبت میکنیم

یکی از علل روانی مهم : فاصله روانی بین خود واقعی و خود آرمانی

همه ما یک " خود" واقعی داریم همونی که هستیم ، و یک " خود" آرمانی یعنی همونی که میخواهیم باشیم ، وقتی فاصله بین این دو " خود" زیاد بشه فشار روانی حاصل دربعضی افراد به افسردگی منجر میشه

مثال

من یک لیسانس مامائی هستم که تو یه بیمارستان کارمیکنم ( خود واقعی )
من عاشق این هستم که خلبان بشم ، همه فکر وذکرم حول وحوش این مساله هست ( خود آرمانی)

به بیان ساده تر وقتی فرد انتظارهای نامعقول ودور ازخودش داره وازطرفی توان برآورده کردن اونها رو به دلائل مختلف نداره و درضمن نمیتونه خودش رو به شرایط حاضر قانع کنه شدیدا" درمعرض افسردگیه

پس شما خواننده این مطلب  که تو این مقوله جای میگیرید:



یا آرزوها ، اهداف و آرمانهاتون رو بیارید به حد توانتون!


و یا


اراده تون رو تقویت کنید وتوانتون رو برسونید به حد آرزوهاتون

همه دنیا مال تو...

به خدا گفتم بیا دنیا رو قسمت کنیم : آسمون مال من، ابراش مال تو
 
دریا مال من موجش مال تو , ماه مال من خورشید مال تو ... 
 
خدا خندید و گفت :   تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو

شوق دیدار

کاش می دانستی

بعد از آن دعوت زيبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم

خبر دعوت ديدار چو از راه رسيد

پلک دل باز پريد

من سراسيمه به دل بانگ زدم

آفرين قلب صبور، زود برخيز عزيز،

جامه تنگ درآر!

و سراپا به سپيدی تو در آ

و به چشمم گفتم

باورت می شود ای چشم به ره مانده خيس

که پس از اين همه مدت، ز تو دعوت شده است؟

چشم خنديد و به اشک گفت برو

بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات نگاه، با تو ام کاری نيست

ادامه نوشته

داستان عقاب -  5

عقاب قصه ما رو که یادتونه ؟ بیائید با هم داستان عقاب رو مرورکنیم :

از داستان عقاب یاد گرفتیم که چگونه میتوان  تولدی دوباره یافت

بعد عقاب قصه ما در داستان عقاب - 2  به ما یاد داد که عقاب باشیم نه غاز!

در داستان عقاب - 3  روش تربیتی عقاب ما رو به تحسین واداشت

در داستان عقاب -4   یاد گرفتیم که به آرزوهامون نخندیم

باز هم با عقاب همراه میشیم و یه خصوصیت دیگه ازش یاد میگیریم به راستی که طبیعت معلم بزرگیه ...

شاید بارها شنیده اید که فلانی مثل عقاب تیزه ! عقاب تیزبین و تیز پروازه ...تیزبین  و تیزپرواز باشید زندگی خیلی کوتاه تر ازاونه که  سهل انگاریهای پی درپی ما  تمام و کمال جبران بشن ،  تیزبینانه موقعیت ها رو بررسی کنید و به طرف اونها خیز بردارید

به حواس خود توجه كامل داشته باشيد. بكوشيد از تك‌تك آنها كمال بهره را ببريد. اگر تيزبين باشيد، زندگي همواره درس‌هايي براي آموختن به شما دارد كه مي‌تواند تا ابد شما را در مسير پيشرفت و تعالي به خود مشغول كند. برخي مردم در شرايط بسيار پيش‌پاافتاده هم قادر به يافتن زيبايي‌ها و تنوع موجود در بافت حوادث هستند

یک عقاب تیزبین بودن بهترازیک موش کور بودنه مگه نه؟!

یه جوک بگم گریه کنی؟!

یه روز یه ترک بود ... اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان. شجاع بود و نترس. در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد او برای مردم ایران ، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود... اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی. او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را و برای همین در برابر ستم ایستاد آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

 یه روز یه اصفهانی بود... اسمش حسین خرازی وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره. کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان. آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه لر بود ...

یه روز یه کرد بود...

 ترک و رشتی و فارس و کرد و لرو اصفهانی و عرب و ...

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی...

مادران شاغل بخوانند ...

با فردی كه در حال عبور بود برخورد کردم :اووه !! معذرت میخوام...

-من هم معذرت میخوام ، دقت نکردم ...

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه ،خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم ؟!

كمی بعد ازآن روز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همین كه برگشتم به اوخوردم وتقریبا"انداختمش با اخم گفتم:  اه !! ازسرراه برو كنار!

قلب کوچکش شکست و رفت نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم ،وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:

وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی !

برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.

خودش آنها را چیده.صورتی و زرد و آبی ،آرام ایستاده بود كه سورپرایزت بكنه ،هرگز اشكهایی كه چشمهای کوچیكشو پر كرده بود ندیدی در این لحظه احساس حقارت كردم ، اشكهایم سرازیر شدند.آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم ،بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟گفتم دخترم واقعا"متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم نمی بایست اون طور سرت داد بکشم

گفت : اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

-من هم دوستت دارم دخترم و گلها رو هم دوست دارم مخصوصا آبیه رو ،

گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو ...

آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟

اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.

و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان ! 

راه بهشت ...

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید ، چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شداما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد !!!!

 

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد. دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود.
تو اما باور نکن. عفریت فرهاد کش دروغ می گوید. زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست.
عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید.

روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ، و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.

ما فرهادیم و دیگران به ما می خندد. ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های این دنیا ، جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم ؛ از ملکوت تا مغاک. عشق ، شیر و عشق ، شکر؛ عشق ، قند و عشق، عسل . شیر و شکر قند و عسل عشق ، نه در دست شیرین که در دستان خسرو است.
خسرو ما اما خداوند است.
ما به عشق این خسرو است که در بیستون دنیا مانده ایم.
ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه هر چه سنگ و صخره می زنیم.
ما به عشق این خسرو ...
و گرنه شیرین بهانه است.

عرفان نظر آهاری

افکارسمی -4

 فكر سمّي 25
وقتي آرزوهاي بلند پروازانه داريم،حداكثر تلاش مان را به خرج مي دهيم.

باور مثبت

وقتي انتظارات معقول داريم، حداكثر تلاشمان را به خرج مي دهيم.

 

 فكر سمّي 26
همه بايد آدم را دوست  داشته باشيد.

باور مثبت

آن كه هستي و آن چه هستي را دوست    د اشته باش.

 

فكر سمّي 27
 اگر مشكلات را ناديده بگيري، برطرف مي شوند.

باور مثبت

به جاي آنكه مشكلات راناديده بگيري آن را حل كن.

 

ادامه نوشته