ترمزهای ABS

 

اگر شما هم رانندگی در روزهای برفی و بارانی را تجربه کرده باشید به خوبی میدونید که هدایت خودرو در جاده های لغزنده به خصوص هنگام توقف های ناگهانی چقدر مشکل و دردسر سازه و در بهضی مواقع هم ناممکنه!

یکی از عوامل ناتوانی در مهارکردن و نیز افزایش زمان مهارکردن خودرو نقص فنی درسامانه ترمزهاست که برای رفع این مشکل ترمزهای ABS  ابداع شدند.

عملکرد ترمز ABS بسیار ساده است. وقتی شما روی یخ رانندگی میکنید اگر به آرامی ترمز کنید بخوبی متوقف میشوید. اگر ترمز شدید بگیرید ممکن است چندین متر لیز بخورید ضمن اینکه کنترل خودرو از دستانتان خارج میشود .ممکن است با خودرو های دیگر تصادف کنید. یکی از روشهایی که رانندگان ماهر استفاده میکنند این است که وقتی ترمز را روی یخ فشار میدهند مواظب این هستند که چرخها قفل نکنند بمحض اینکه این عمل اتفاق افتاد لحظه ای پا را از روی ترمز بر میدارند. سیستم ABS این کار را برای شما بطور اتوماتیک انجام میدهد. در نتیجه زمان توقف کوتاه تر میشود و دیگر اینکه در هنگام ترمز شما توانائی هدایت ماشین بوسیله فرمان خودرو را دارید.

ادامه نوشته

نمایشگاه کتاب

 

بعد از چند روز غیبت برگشتم با کلی حرف واقعیت اینه که نمایشگاه کتاب امسال اون طوری نبود که انتظارش رو داشتم ، قیمتها که خیلی بالا بودند بعضی ار غرفه ها حتی تخفیف ده درصدی نمایشگاه رو هم نداشتند ( فقط تعدا کمی از غرفه ها تخفیف ۴۰ یا ۵۰درصدی داشتند آن هم کتابهائی بودند که مخاطب خاص  را می طلبیدند)، امکانات رفاهی نمایشگاه به  نسبت سال قبل بهتر شده بود اما باز هم نمی توان گفت امکانات خوبی داشت!  نمازخانه های معدود ، صندلی های کم و ون های محدودی که وجود داشتند به راستی برای آن همه باز دیدکننده کافی نبودند ، محل امانات کم و خیلی از سالنهای اصلی دور بودند من و دختر خالم ازبس فاصله غرفه ها تا محل امانات رو طی کردیم  از کت وکول افتادیم! علاوه بر اینها نحوه چیدمان انتشاراتی هامفید نبودند! سالن مخصوص کودک و نوجوان و کتب دانشگاهی قابل قبول بودند اما سالن انتشارات عمومی( شبستان )  بیشتر شبیه بازار شام بود! انتشاراتی ها به ترتیب حروف الفبا  کنار هم قرار گرفته بودند اگر ترتیب بر اساس موضوعات کتب بود راحت تر می شد به کتبی که نیاز بود دسترسی پیدا کرد(لبته به نظر من!)

دلم سوخت برای پسر دانشجوئی که دو جلد کتاب سنجش روانی نوشته مارنات رو که ۲۵ هزار تومن بود نتونست بخره ! با وجود اینکه برای ارشد امسال جزو منابع بود، کلی حالش گرفته شد وقتی قیمت رو شنید اما آقائی شاهنامه جلد چرمی فردوسی رو به مبلغ ۴۰۰ هزار تومن خرید تا کتابخونش رو تزئین بکنه و شاید تا سالها لای این کتاب اصلا بازنشه!

من چند تا از کتابهائی رو که میخواستم نتونستم پیدا کنم ! با وجود اینکه انتظار داشتم حتما تو نمایشگاه ردی ازشون بدست بیارم ، ۵ روز تمام رو برای بازدید صرف کردم اما دریغ از رد پا! هرچند با این اوصاف کلی کتاب خریدم چون بمبی به کتابخونم افتاده بود و کلی از کتابهام رو ناقص کرده بود!

عزیزی میگفت : میگن ملت ایران علاقه به مطالعه ندارن پس این همه استقبال نشونه چیه؟!

متاسفم از نوشتن این سطور اما باید بگم خیلی ها سیاهی لشکر بودن و نمایشگاه فقط براشون یه بهونه بود!

فاصله سنی در ازدواج


 

 چندین ایمیل مختلف از دختر ها و پسرهای جوونی به من رسیده که در اون از فاصله سنیشون با فردی که دوست دارن پرسیدن و بعضی از اونها ابراز نگرانی کردن از اینکه فاصله سنیشون با طرف مقابل زیاده ( و یا گاها کمه ) ُ فکر کردم بد نیست یه پست کلی در این مورد بنویسم :

سن علیرغم دید عموم فاکتور تعیین کننده ای در ازدواج نیست ، مرسومه که وقتی صحبت ازازدواج دونفر میشه فوری از سنشون پرسیده میشه درحالی که معیارهای مهمتری وجود داره ، در این پست نمیخام درمورد معیارها و ملاکهای ازدواج بنویسم ولی یک معیار بسیار مهم که دررابطه با بحث ماست سن عقلیه.

سن عقلی برخلاف سن شناسنامه ای  یکی  ازفاکتورهای تعیین کننده در پیش بینی موفقیت یک ازدواجه. ملاکهای تعیین کننده سن عقلی افراد جمیع شرایط محیطی و فردی هست که شخص رو احاطه کردن ، حتما " شما در طول زندگیتون افراد بزرگسالی رو دیدید که رفتارهاشون نپخته و سبکسرانه  ست و وقتی باهاشون برخورد میکنین  به نظرتون میاد که بزرگ نشدن! نمیشه بهشون اعتماد کرد، نمیشه روی تصمیم گیریهاشون حساب کرد . کلا نمیشه ازشون انتظار داشت که رفتاری مناسب با موقعیت از خودشون نشون بدن اما برعکس وجوددارن افراد کم سن و سالی که انسانهای پخته و باتجربه ای هستن که حتی طرف مشورت افراد بزرگتر از خود قرار می گیرن.

سوال اینه که چطور میتوان سن عقلی افراد را تشخیص داد؟

 

ادامه نوشته

بهانه!!!!!!!!

 

گاهی ما آدمها برای خوش گذروندن دنبال بهونه می گردیم! انگار انجام هرکاری موجهه اما خوش گذروندن باید یه بهونه درست حسابی داشته باشه! به هرحال بنده با استفاده از فرصت بدست آمده به بهونه نمایشگاه کتاب تهران ده روزی به خودم مرخصی دادم ، این صغری کبری چیدن واسه این بود که بگم تا ده روز  مطلب جدیدی پست نمیکنم بعدش اگه عمری باشه در خدمتتون خواهم بود ، البته سعی میکنم دست پر برگردم میدونید که نمایشگاهه و هزاران سوژه جدید!

بیچاره موسیقی !

 

نشستم دارم مطالعه میکنم ، خستگی بهم غلبه کرده ، یاد سی دی جدیدی میفتم که دوستم بهم داده گفته بود سی دی آهنگهای جدیده، کتاب رو می بندم میرم سراغ سی دی، همیشه موسیقی خستگی رو ازتنم بیرون  میکنه، آهنگ ها لود میشن و شروع میشه: دی جی .... با صدای.... و بعدش حرفهای بی سرو ته که بالاخره نمی فهمی خواننده چی میخاد بگه! موسیقی زمینه ترکیبی از همه چیزه ! ... خستگیم بیشتر شده ! احساس پوچی میکنم ! ... دلم میگیره ... واقعا ما داریم کجا میریم ؟!.....تیشه برداشتیم داریم می زنیم به ریشه هامون ... چرا هیچ کس اعتراضی نمیکنه؟!....و تعجبم بیشتر میشه وقتی یادم میفته جوونها چه استقبالی از این موسیقی های به قول عزیزی آب دوغ خیاری! میکنن...

سی دی رو می بندم ،تو هاردم می گردم ، افتخاری ... آهنگ صیاد رو انتخاب میکنم ... چه آرامشی...

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
اي طرفه نگارم
از دوري صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پراني
بر دل بنشاني
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشاني
واي از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوي تو با اشک بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستاني
بنشين که شرر در دل تنگم بنشاني
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايي
خوش جلوه نمايي
اي برده امان از دل عشاق کجايي
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوي تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم ......

 

کودکانمان را دریابیم!!!!!!

 

این پست رو برای این اینجا مینویسم که چند روز پیش شاهد خشونت مادری با فرزندش بودم! دلیلش رو نفهمیدم اما هر دلیلی داشته باشه رفتار مادر غیر منطقی بود! تویه خیابون دست بچه رو گرفته بود و محکم میکشید بچه تقریبا داشت رو زمین کشیده میشد و التماس کنان میگفت :مامان ببخشید!

به نظر شما بچه ها چه گناهی کردند که ما اعصابمون خرابه؟ خرده؟ مشغله مون زیاده؟

آیا بچه ها " نامه فدایت شوم" برای ما نوشتن و ازما خواستند که به این دنیا بیاریمشون؟!

آیا ما هیچ مسئولیتی درقبال موجودی که به این دنیا می آوریم نداریم؟

بچه میخاد بازی کنه سرش داد می کشیم : ساکت سرم رفت!

میخاد سوال بپرسه بهش طعنه میزیم: بسه دیگه چه خبرته ! از سوال پرسیدن خسته نشدی؟!

ازما  میخاد باهاش بازی کنیم  ، میگیم : خسته ام ! وقت ندارم ! کار دارم! برو با اسباب بازیهات بازی کن!

از ما میخاد که ببریمش پارک میگیم : آخر هفته ! و آخر هفته ای که هیچ وقت از را ه نمیرسه!

 

پدر و مادری که یادت رفته چه مسئولیتی درقبال فرزندت داری، یادت رفته این بچه امانت خدا دست شماست و باید امانت دار خوبی باشی، بزرگ کردن بچه فقط فراهم کردن خوراک و پوشاکش نیست، یه نگاه به خاطرات گذشتت بنداز چقدر دوست داشتی با پدر و مادرت همبازی بشی! چقدر دلت می شکست اگه پدر و مادرت به حرفهات گوش نمی کردن! پس  از اون پدر و مادر هائی نباش که فرسنگها از دل بچه شون دور هستند، با فرزندت دوست باش ! خیلی ها در فراق  کودکی که ندارند می سوزند و خیلی از زندگیها به خاطر بچه از هم می پاشه پس قدر این نعمتی رو که خدا بهت داده بدون!

عزیزان بیائید کودکانمان را دریابیم

 

تعلق خاطر بلای جان آدمی

 

حضرت مریم ( دختر عمران ازفرزندان حضرت سلیمان و یکی از چهارزن برگزیده عالم ) قبل ازاینکه فرزند خویش رابه دنیا آورد ُهمیشه در محراب عبادت از عالم غیب غذای آماده داشت:

" هرزمان زکریا وارد محراب او می شد غذای مخصوصی آنجا می دید و ازاو می پرسید:  ای مریم ! اینرا از کجا آورده ای؟ پاسخ می داد: این ازسوی خداست. خدا به هرکه خواهد بی حساب روزی می دهد. "

                                                                               سوره آل عمران ، آیه ۳۷

اما زمانی که فرزند خود را به دنیا آورد ، ازسوی پروردگار خطاب رسید :

" ای مریم تنه درخت را به طرف خود تکان ده، رطب تازه ای بر تو بریزد و میل کنی "

                                                                                   سوره مریم ، آیه ۲۵

مریم عرض کرد: خدایا! چه شده است که وقتی درد زایمان نچشیده بودم ، روزی مرا بی رنج و زحمت و بدون درخواست عنایت می کردی ولی هم اکنون که ضعف برمن غلبه کرده و پرستاری این کودک هم موجب گرفتاری شده ، مرا به تکان دادن  نخل خرما فرمان می دهی؟!

از درگاه پروردگار خطاب رسید:" ای مریم ! قبل از این پیشامد تمام قلب و خاطرت برای من بودو دل تو برای من می تپید ، و من نیز کارتورا بدون زحمت درخواست انجام میدادم. اما اکنون گوشه ی دلت این کودک است و یاد او گاهی تورا ازمن و ذکر من غافل می کند و باعث می شود مرا فرموش کنی ، به همین دلیل زحمت تو افزون گشته است."

ببینید ما انسانها با این همه تعلقات باچه زحمتی باید نخل! را تکان دهیم.

آیا ازدواج پایان عشق است؟

 

شما چقدر به این مساله اعتقاد دارید؟ واقعا با ازدواج عشق به مرور کمرنگتر میشه و میرسه به حدی که دیگه وجود نداره ؟

هممون دلمون میخواد جواب این سوال منفی با شه ولی وقتی به دوروربرمون نگاه میکینم متاسفانه  مثل اینکه جواب مثبته!!!!  اما چرا؟ ما به عنوان عاشق چه اشتباهاتی رو مرتکب میشیم که عشق تو دلمون میمیره؟

بیائید با هم  موضوع را از اول بررسی کنیم:

 

ادامه نوشته