دختر و پروانه

قلب دختر از عشق بود ، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود
پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید . ریسمان نا امیدی را دور زندگی دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش نا امیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی . . . 

 خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.
دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
شیطان می خندید ودور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
خدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند
پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای.
اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند
خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را
دختر نخستین گره را باز کرد .......
و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی
هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد ، شیطان مدت ها بود که گریخته بود

عرفان نظرآهاري

تولد غمگین من

امروز تولد خودم و تولد ۲ سالگی وبلاگم بود دوستان عزیزم لطف کردند و باتبریکات خودشون منو شرمنده کردن ، چون حال وهوای کیک پختن نداشتم عکس حلوای سرخاک خاله م رو میزارم  امید سال بعد همین موقع لحظات شادتری داشته باشم ...

خاله جون

خاله جون

یادت میاد که چقدر تو عالم بچگی بهم رشوه دادی تا تو رو " خاله جون " صدا کنم ! آخه فاصله سنیمون کم بود و من تو رو  همش " لیلا " صدا میکردم ...

یادت میاد که وقتی من ۶ سالم بود وتو برای تعطیلات تابستون رفتی مسافرت ، از سر دلتنگی برات یه نوار شعر پرکردم  ، امروز هم تو نیستی و من در فراقت ناله ها سر میدم ...

یادت میاد عروسکی رو که بابای من برات خریده بود خیلی دوست داشتی و نمیذاشتی من باهاش بازی کنم  ، من سر  اون عروسک  چقدر اشکت رو درمی آوردم !  آخه من بچه بودم و همه هوای منو داشتن... اون روز نمیدونستم  که به تلافی اون اشکها روزی مثل امروز اشکهای منو بیمه همیشگی خودت خواهی کرد ...

روزی که برای مراسم عروسیت ازجون ودل مایه می ذاشتم  نمیدونستم که زمانی برای عزای تو هم باید از اشکها و قلب دردمندم مایه بزارم ...

باور رفتنت سخته و نبودنت خیلی سنگین  ، تسلای دلم   آسودگیت  ازدردهائی که کشیدی  اما غم دل شکسته ت تا آخر عمر دلم رو خواهد سوزوند و افسوس که باید دربرابر شکننده دلت سکوت کرد ....

عزیز دلم رفتی و دل مادر  ،  خواهر و برادرانت رو برای همیشه داغدار کردی  ولی من داغدارترازهمه ام چون تنها محرم اسرارم رو ازدست دادم  و ازاین به بعد  باید حرفهام  رو  سرمزارت برات بگم ...

 نگران دو گلی که برامون به یادگارگذاشتی نباش  ، اونها بزرگ میشن ، و تو صاحب نوه ونتیجه خواهی شد  و درتمام مدت بالندگیشون  اگه عمری باشه من همیشه درکنارشون خواهم  بود

آسوده بخواب...

********************************

ازهمه دوستان عزیزم که با ایمیل ، پیامهای خصوصی ، با تلفن و یا بانظرات تواین وبلاگ بهم تسلیت گفتن ممنونم ، امیدوارم هیچ کدومتون داغ جوون به دلتون نبینید  ، بد دردیه ...

ببخشید که نتونستم جواب محبت ها تون رو تک تک بدم

 بعد ازبازسازی روح وروان خودم مجددا" تو این وبلاگ درخدمتتون خواهم  بود 

چه مظلومانه رفتی...

درآستانه اربعین حسینی عزیزی رو برای همیشه ازدست دادم

دراربعین زینب ( س)  به عزای برادر نشسته است و در خانه ما برادران به عزای خواهر

نمیدونم پست بعدیم کی خواهد بود

لطفا" برای شادی روح جوان  تازه درگذشته و  ناکام  ما فاتحه ای بخوانید

خاله عزیز و مظلومم ازدرد جانکاهت برای همیشه راحت شدی خانه جدیدت سبز و نورانی باد

 پاستا Pasta

امروز میخوام درمورد پاستا و انوع مختلف اون بنویسم  ، عنوانهائی که ما به اشتباه ماکارونی و اسپاگتی میگیم درواقع انواع مختلفی ازپاستا هستن  ،  پاستا ها ازنوعی خمیر ایتالیائی درست میشن که متشکل از آب ، آرد و تخم مرغ هست  که گاها" بعضی افزودنیها و سبزیجات هم به آنها اضافه میشه ، فرق پاستا ها با رشته پلوئی و رشته آش ایرانی  درمواد تشکیل دهنده اونهاست  ، رشته های ایرانی  فاقد تخم مرغ  هستند . چون اولین گروه پاستائی که وارد ایران شده به شکل لوله ای یا ماکارونی  بوده ما به همه انوع پاستا  ، ماکارونی  میگیم  

ادامه مطلب رو حتما" بخونید

 

ادامه نوشته