بیراهه
گفتم چرا ازدواج کردی ؟ گفت : ازاخلاق پدرم به تنگ اومده بودم خواستم خلاص بشم
گفتم خلاص شدی؟ گفت : نه ! باز صد رحمت به پدرم که قابل تحمل تر بود
نگاهی به صورت کبودش انداختم وگفتم : چرا خودت رو خلاص نمیکنی؟ حالا که دیگه پدرت نیست
گفت : حرف مردم رو چیکارکنم !!!
ومن نگاهم رو به جائی دردوردست خیره کرده و اندیشیدم : تاکی برای مردم زندگی خواهیم کرد....
ای سبکبال
ای ژرف
تو برای زیستن
برای شکوفائی
نیازمند پروازی..........
مطالب مرتبط
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۵ ساعت 11:0 PM توسط روانشناس
|
ازدیدن مطالب مختلف تو این وبلاگ تعجب نکنید من معتقدم انسان نباید تک بعدی رشد کنه، این مطالب گزیده ای از علائق و دل مشغولی های من هستن امیدوارم براتون مفید باشن . . .شاد و پیروز باشید