(آيه 40). يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ

ياد نعمتهاى خدا!.

از آنـجـا كه داستان نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان و خلافت آنها درزمين ، سپس فراموش كردن پيمان الهى و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج وبدبختى شباهت زيادى به داستان آدم دارد، خداوند در اين آيه روى سخن را به بنى اسرائيل كرده چنين مى گويد: ((اى بنى اسرائيل ! به خاطر بـياوريد نعمتهاى مرا كه به شمابخشيدم ، و به عهد من وفا كنيد تا من نيز به عهد شما وفا كنم ، و تـنـهـا از مـن بـتـرسـيد))(يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انـعمت عليكم و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم واياى فارهبون) ((7)).

در حقيقت اين سه دستور اساس تمام برنامه هاى الهى را تشكيل مى دهد.

چرا يهوديان را بنى اسرائيل مى گويند؟.

((اسـرائيـل)) يـكـى از نـامـهاى يعقوب ، پدر يوسف مى باشد، در علت نامگذارى يعقوب به اين نام مورخان غيرمسلمان مطالبى گفته اند كه با خرافات آميخته است.

چـنـانـكـه ((قـامـوس كتاب مقدس)) مى نويسد: ((اسرائيل به معنى كسى است كه بر خدا مظفر گـشـت))! وى اضـافـه مى كند كه ((اين كلمه لقب يعقوب بن اسحاق است كه در هنگام مصارعه (كشتى گرفتن) با فرشته خدا به آن ملقب گرديد))!.

ولـى دانـشـمـنـدان مـا مانند مفسر معروف ، ((طبرسى)) در ((مجمع البيان)) در اين باره چنين مـى نـويسد: ((اسرائيل همان يعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهيم (ع) است))او مى گويد، ((اسر)) به معنى (عبد) و ((ئيل)) به معنى (اللّه) است ، و اين كلمه مجموعامعنى ((عبداللّه)) را مى بخشد.

بـديـهـى اسـت داستان كشتى گرفتن اسرائيل با فرشته خداوند و يا با خودخداوند كه در تورات تـحـريـف يـافـته كنونى ديده مى شود يك داستان ساختگى وكودكانه است كه از شان يك كتاب آسمانى به كلى دور است و اين خود يكى ازمدارك تحريف تورات كنونى است.

آيه (۴۱) وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ

شان نزول : از امام باقر(ع) چنين نقل شده كه : ((حيى بن اخطب)) و((كعب ابن اشرف)) و جـمعى ديگر از يهود، هر سال مجلس ميهمانى (پر زرق و برقى)از طرف يهوديان براى آنها ترتيب داده مى شد، آنها حتى راضى نبودند كه اين منفعت كوچك به خاطر قيام پيامبراسلام (ص) از ميان بـرود، بـه ايـن دلـيـل (و دلايـل ديگر) آيات تورات را كه در زمينه اوصاف پيامبر(ص) بود تحريف كردند، اين همان ((ثمن قليل)) و بهاى كم است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره مى كند.

تفسير: سودپرستى يهود.

ـ نـخست مى فرمايد: ((به آياتى كه بر پيامبراسلام (ص) نازل شده ايمان بياوريد، آياتى كه هماهنگ بـا اوصـافـى اسـت كـه در تورات شما آمده است)) (وآمنوابم انـزلت مصدقا لما معكم) اكنون كه مـى بينيد صفات اين پيامبر و ويژگيهاى قرآن كاملا منطبق بر بشاراتى است كه در كتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ايمان نمى آوريد؟.

سـپـس مـى گويد: ((شما نخستين كسى نباشيد به اين كتاب آسمانى كفرمى ورزيد و آن را انكار مى كنيد)) (ولاتكونوا اول كافر به).

يعنى اگر مشركان و بت پرستان عرب ، كافر شوند زياد عجيب نيست ، عجيب كفر و انكار شما است چـرا كـه اهـل كـتابيد و در كتاب آسمانى شما اين همه بشارات درباره ظهور چنين پيامبرى داده شده !.

آرى ! بـسـيارى از يهوديان اصولا مردمى لجوجند، و اگر اين لجاجت نبود بايدآنها خيلى زودتر از ديگران ايمان آورده باشند.

در سـومـيـن جـمـله مى گويد: ((شما آيات مرا به بهاى اندكى نفروشيد)) و آن را بايك ميهمانى ساليانه معاوضه نكنيد (ولا تشتروا بياتى ثمنا قليل).

و در چـهـارمـين دستور مى گويد: تنها از من بپرهيزيد)) (واياى فاتقون) از اين نترسيد كه روزى شما قطع شود و از اين نترسيد كه جمعى از متعصبان يهود بر ضدشما سران قيام كنند، تنها از من يعنى از مخالفت فرمان من بترسيد.

(آيـه42)ـوَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

 در پنجمين دستور مى فرمايد: ((حق را با باطل نياميزيد)) تا مردم به اشتباه بيفتند (ولا تلبسواالحق بالباطل).

و در شـشمين دستور از كتمان حق نهى كرده مى گويد: ((حق را مكتون نداريددر حالى كه شما مى دانيد و آگاهيد)) (وتكتموا الحق وانـتم تعلمون).

(آيه 43)ـوَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ

 و بالاخره هفتمين و هشتمين و نهمين دستور را به اين صورت بازگو مى كند: ((نماز را بـه پـا داريد، زكات را ادا كنيد، و (عبادت دستجمعى رافراموش ننماييد) با ركوع كنندگان ركوع نماييد)) (واقيموا الصلوة وآتوا الزكوة واركعوا مع الركعين).

جالب اين كه نمى گويد: نماز بخوانيد، بلكه مى گويد: اقيموا الصلوة (نماز رابه پا داريد) يعنى تنها خـودتـان نـمـازخوان نباشيد، بلكه چنان كنيد كه آيين نماز درجامعه انسانى برپا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بيايند.

در حـقـيـقت در اين سه دستور اخير، نخست پيوند فرد با خالق (نماز) بيان شده ، و سپس پيوند با مخلوق (زكات) و سرانجام پيوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.

(آيه 44). أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ

به ديگران توصيه مى كنيد اما خودتان چرا؟!.

علما و دانشمندان يهود قبل از بعثت محمد(ص) مردم را به ايمان به وى دعوت مى كردند و بعضى از علماى يهود به بستگان خود كه اسلام آورده بودندتوصيه مى كردند به ايمان خويش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ايمان نمى آوردند، لذا قرآن آنها را بر اين كار مذمبيت ت كرده مى گويد: ((آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد ولى خودتان را فراموش مى نماييد)) (اتامرون الناس بالبروتنسون انـفسكم) ((با اين كه كتاب آسمانى را مى خوانيد آيا هيچ فكر نمى كنيد))(وانـتم تتلون الكتاب افلا تعقلون).

عـلـماى يهود از اين مى ترسيدند كه اگر به رسالت پيامبراسلام (ص) اعتراف كنند كاخ رياستشان فـرو ريـزد و عـوام يـهـود به آنها اعتنا نكنند لذا صفات پيامبراسلام (ص) را كه در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.

اصـولا يك برنامه اساسى مخصوصا براى علما و مبلبيت غين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سـخـن ، مـردم را بـا عـمـل خـود تبليغ كنند همان گونه كه درحديث معروف از امام صادق (ع) مى خوانيم : ((مردم را با عمل خود به نيكيهادعوت كنيد نه با زبان خود)).

(آيه 45)ـ وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ

قرآن براى اين كه انسان بتواند بر اميال و خواسته هاى دل پيروزگردد و حب جاه و مقام را از سـر بـيـرون كـنـد در اين آيه چنين مى گويد: ((از صبر و نمازيارى جوييد)) و با استقامت و كـنترل خويشتن بر هوسهاى درونى پيروز شويد(واستعينوا بالصبر والصلوة) سپس اضافه مى كند: ((اين كار جز براى خاشعان سنگين و گران است)) (وانها لكبيرة الا على الخاشعين).

(آيـه 46)ـ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

در ايـن آيـه خاشعان را چنين معرفى مى كند: ((همانها كه مى دانندپروردگار خود را مـلاقـات خـواهـنـد كرد و به سوى او باز مى گردند)) (الـذين يظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم اليه راجعون).

((لقااللّه)) چيست ؟.

تـعـبـير به ((لقااللّه)) در قرآن مجيد كرارا آمده است ، و همه به معنى حضور درصحنه ((قيامت)) مـى باشد، بديهى است منظور از ((لقا)) و ملاقات خداوند ملاقات حسى ، مانند ملاقات افراد بشر با يكديگر نيست ، چه اين كه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مكان دارد كه با چشم ظاهر ديده شود، بـلـكـه منظور يا مشاهده آثارقدرت او در صحنه قيامت و پاداشها و كيفرها و نعمتها و عذابهاى او است يا به معنى يك نوع شهود باطنى و قلبى است ، زيرا انسان گاه به جايى مى رسد كه گويى خدا را بـا چـشـم دل در برابر خود مشاهده مى كند، بطورى كه هيچ گونه شك وترديدى براى او باقى نمى ماند.

راه پيروزى بر مشكلات !.

بـراى پيشرفت و پيروزى بر مشكلات دو ركن اساسى لازم است ، يكى پايگاه نيرومند درونى و ديگر تـكـيـه گاه محكم برونى ، در آيات فوق به اين دو ركن اساسى باتعبير ((صبر)) و ((صلوة)) اشاره شـده اسـت : صـبـر آن حـالـت استقامت و شكيبايى وايستادگى در جبهه مشكلات است ، و نماز پيوندى است با خدا و وسيله ارتباطى است با اين تكيه گاه محكم ، در حديثى از امام صادق (ع) نقل شـده كـه فـرمـود:((هـنـگامى كه با غمى از غمهاى دنيا روبرو مى شويد وضو گرفته ، به مسجد برويد،نماز بخوانيد و دعا كنيد، زير خداوند دستور داده (واستعينوا بالصبر والصلوة).

 

برای خواندن تفسیرهای قبلی به لینک زیر مراجعه کنید

http://vszf.blogfa.com/cat-8.aspx