بنا به درخواست عده زیادی ازدوستان سلسله مباحث عشق و ازدواج رو مجددا ازسر میگیرم امیدوارم براتون مفید باشه پستهای قبلی رو مجددا به صفحه اصلی وبلاگ آوردم تا مباحث براتون قابل درک تر باشند... ما اینجا شعار نخواهیم داد...کتاب هم نخواهیم نوشت ....به زبان ساده وازدیدی دیگه مسائل رو خواهیم شکافت ...

یک مساله خیلی مهم رو همیشه مد نظر قرار بدید ازدواج قرار نیست دردی رو دوا کنه!
اگه شما اززندگیتون ناراضی هستید
اگه شما احساس پوچی میکنید
اگه احساس خوشبختی نمیکنید
و و و......
ازدواج دوای هیچ کدوم ازاینها نیست ! همان طور که بچه هیچ وقت نمیتونه مشکلات ریشه ای زوجها رو حل بکنه! علیرغم اینکه همه میگن بزار یه بچه بیاد همه چی بهتر میشه!

نه عزیزان ریشه مشکل جای دیگه ایه ! پیدا کردن دواش تو ازدواج اصلا مناسب نیست فقط فرد دیگری را هم درگیر مشکلات کرده و به بار مشکلا ت خود اضافه میکنیم !

زمانی به ازدواج فکر کنید که کاملا به بلوغ اجتماعی و فکری رسیده باشید ! دیگه انسان   سر خودش کلاه نمیزاره  که! ما خودمون بهتر ازهرکس دیگه ای میفهمیم بچه ایم یا بزرگ شدیم ! این مساله هم اصلا ربطی به سن و سالمون نداره

پس ازدواج داروی هیچ درد روحی نیست! قراره تو ازدواج دو انسان سالم خوشبخت تر بشن!

......تا بزرگ نشدید به ازدواج فکر نکنید و کس دیگه ای رو هم تو بچگی خودتون شریک نکنید !!!!!!!!!

بزرگ شدن به نوعی به معنای مستقل شدن فکر اندیشه رفتار و تصمیمات هست
این مستقل شدن به معنای بی اعتنائی به بزرگترها و نادیده گرفتن اونها نیست بلکه به این معنا ست که شما هم بتونید به اونها احترام بزارید هم بتونید مستقل باشید و خودتون برای زندگیتون تصمیم بگیرید،  واین مساله بسیار مهمیه !!!!!!!! خیلی اززندگیها ازهم پاشیده به این دلیل که دختر اونقدر بچه بوده که نتونسته تعادل ایجاد کنه بین خودش و والدینش و خواسته هاش و ایضا پسر اونقدر مرد نشده بوده که مرد واقعی زندگی همسرش باشه !

یکی ازملاکهای اصلی استقلال برای مردان استقلال مادیه ! تاوقتی که پسر به جیب پدرش چشم دوخته باشه تفکرات پدرش برزندگیش حاکم میشه ، یک پسر وقتی باید ازدواج کنه که بتونه زندگیش رو ازلحاظ مادی اداره کنه....